ميرزا خانلرخان

154

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

روز پنجشنبهء ششم . صبح برخاستم ، قدرى راه رفتم . كاغذهاى مشهد را تمام كردم دادم به محمد خان كه با مقصرين به مشهد بفرستد . نهار خوردم . خوابيدم . عصر ، امام‌جمعه به ديدن عيد آمد تا مغرب بود و رفت . روز جمعهء هفتم . صبح برخاستم ، قدرى بيرون شهر رفته ، پياده راه رفتم ، برگشتم نهار خوردم . ظهر رفتم مسجد جامع . امام‌جمعه موعظه مىكرد عصر از آنجا رفتيم خانهء ملا عبد الجواد به بازديد عيد . چاى خورديم . آخوند از من اذن خواست كه برود جلگه براى ختم زن سرهنگ . گفتم : ياور به من هم نوشته بود . من هم خيال دارم بيايم ، باهم مىرويم . از آنجا رفتم به بازديد صدر العلما . از آنجا به منزل آمدم . محمد خان سركرده گفت براى برچيدن ختم مناسب اين است كه شما پس‌فردا كه سيم است برويد . قرار بر اين شد كه پس‌فردا بروم . روز شنبهء هشتم . صبح رقعه‌اى به آخوند ملا عبد الجواد و صدر العلما نوشتم كه من امروز به جلگه نمىآيم . فردا خواهم آمد . شما اگر بايد امروز برويد ، منتظر من نباشيد امروز را بيكار ، گاهى در منزل و گاه بيرونها گذراندم تازه‌اى نبود . روز يكشنبهء نهم . صبح برخاسته ، مدتى مشغول گفتگوى آقا خان و محمد خان بودم اسبى كه محمد خان داده بود به او پس دادم . قرار شد كه به همه جهت صد تومان بدهد كه پنجاه تومان وجه مصالحهء آقا خان باشد ، پنجاه تومان هم به من تعارف بدهد ، رفت كه پول بيارد ، دير كرد . من سوار شده روانهء جلگهء زاوه شدم . محمد خان سركرده ، آخوند ملا عبد الجواد ، ميرزا محمود طبيب هم با من بودند . در يك فرسخى شهر نهار خورديم . وقت عصر به دولت‌آباد جلگه كه خانهء عباسعلى خان سرهنگ و علينقى بيك ياور در آنجا است ، رسيديم . مجلس فاتحهء زن سرهنگ در ميان بود ختم را برچيديم . شب را آنجا مانديم . شب را در اطاق تالار اندرونى سرهنگ با ملاها و جماعتى از